Thursday, July 16, 2009

تولدت مبارك

×
مهرداد عزيز تولدت مبارك
×
×
×
يك آسمان شادباش‌های رنگين تقديم به مهرداد نازنين
×
بيست‌وپنجم تيرماه زادروز هنرمند باارزش سرزمين‌مان مهرداد آسمانی است
×
زادروز مهرداد عزيز را صميمانه به او شادباش ‌می‌گوييم و برای اين هنرمند پُرآوازه‌ی سرزمين‌مان روزهايی خوش‌رنگ‌تر و روشن‌تراز ديروز آرزومنديم.
ر
×
×
بيست‌وپنجم تيرماه 1388 خورشيدی
×

گفت‌وگويی متفاوت با مهرداد

×
گفت‌و‌گوی چهارپايگاه اينترنتی با مهرداد
×
مجله‌ی اپيزود، وب‌سايت راه‌من، وبلاگ دادا، وبلاگ دلكده
×
×
*
با سپاس بی‌كران از «مهرداد آسمانی» كه با وجود همه‌ی مشغله‌های حرفه‌ای و زنده‌‌گی، برای انجام اين گفت‌وگو صبر وحوصله‌ی فراوان نشان داد، ازطرف هرچهار پايگاه اينترنتی كه در اين گفت‌وگو حضور دارند، روز بيست‌وپنجم تيرماه، سال‌روز تولد مهرداد عزيز را به او صميمانه شادباش‌ می‌گوييم و روزهایی خوش‌رنگ‌تر و لحظاتی پُرثمرتر و پيروزی‌های بيش‌تر ‌برای اين هنرمند باارزش سرزمين‌مان آرزومنديم.ا
*
اين گفت‌وگو به دليل مفصل بودن، در دو بخش منتشرمی‌شود. تكه‌هایی از اين گفت‌وگوی جالب و خواندنی و متفاوت را در اين‌جا ‌می‌خوانيد و متن كامل اين گفت‌وگو را ‌می‌توانيد در مجله‌ی اپيزود بخوانيد:ا
*
×
مهرداد: حتمن لازم است اشاره كنم كه همان آثار ساخته شده با اجرای‌ استثنایی و بی‌نظير هريك از مجريان آثار، زودتر و راحت‌تر به دل شنونده يا بيننده می‌نشيند و اثرگذاری‌اش حتمن از چاپ در كتاب بيش‌تر خواهد بود. چه بسا شاعران و نويسنده‌گانی هستند كه آثارشان هرگز اجرا نشده و هرگز به شهرت نرسيده، با اين حال اين دليل نمی‌شود حقوق خالق اثر نديده گرفته شود.ا
*
اما مشكل بزرگ از جایی آغاز می‌‌شود كه پس از گذشت زمان، همان چهره‌ی نه‌چندان سرشناس كه امروز تبديل به يك قهرمان هنری شده (البته به واسطه‌ی همان افكار متفاوت و جلوتر از زمان نويسنده‌گان و خالقين اثر) گمان می‌كند كه اين حرف‌ها و يا افكاری كه بلندگوی خوبی برای انتشار آن‌ها بوده، متعلق به خودش می‌باشد و ناخودآگاه ژست‌های عجيب و غريب می‌گيرد، حرف‌های بزرگ‌تر از خودش می‌زند، جامعه هم ناآگاهانه همه‌ی اعتبار را به مجری اثر می‌دهد و همين می‌شود كه شما اشاره كرديد.ا
*
خالق اثر هم خوب می‌داند كه مجری افكارش و آثارش چه می‌كند و چه‌گونه می‌انديشد، به واسطه‌ی اين‌كه هميشه پشت صحنه بوده و به اندازه‌ی مجری آثار، طرفدار سينه‌چاك ندارد، يا مجبور به سكوت می‌شود و به دليل نياز مالی مجبور به ادامه‌ی اين همكاری می‌شود و يا راهی ديگر را انتخاب می‌كند و پشت سرش را هم نگاه نمی‌كند كه اين مورد دوم كمتر ديده می‌شود.ا
*
البته بايد قبول كنيم كه امروز جامعه آگاه‌تر از گذشته است. فرق بين «اجراكننده» و «خالق اثر» را می‌دانند. برای اين آگاهی بيش‌تر، خالقين آثار بسيار كوشيده‌اند تا جامعه را متوجه‌ی اين تفاوت بكنند. نمونه‌اش همين فيلم«سيمون» كه شما اشاره كرديد، كارگردان هوش‌مندانه به سوژه‌ای پرداخته كه جامعه را آگاه كند فرق بين مجری و نويسنده و خالق را به مردم بفهماند...ا
×
آندرو نيكل كه كارگردان و نويسنده‌ی اين فيلم هست حتمن خودش یکی از همين مجروحان هنری‌ست كه با ساختن اين فيلم، پيام‌اش را به مردم رسانده. برای همين است كه در مراسم اسكار به همه‌ی عوامل توليد اثر در رشته‌های مختلف جايزه می‌‌دهند. كارگردان و نويسنده را معرفی می‌‌كنند، سازنده‌ی موسیقی فيلم را در بخشی مجزا به مردم معرفی می‌‌‌كنند و فقط به بازيگر فيلم جايزه نمی‌دهند.ا
×
ا٭ - قبل از اين‌كه به مرحله‌ی افشاگری در رابطه با چهره‌های هنری برسيم، ابتدا بايد جامعه‌یی‌ پويا و آماده برای شنيدن حقيقت داشته باشيم و برای رسيدن به اين منظور بايد سخت كار كرد و ابزار لازم را نيز در دست داشت. بايد به اين حقيقت اعتراف كنيم كه از بابت كار رسانه‌ای و كارشناسانه، ما از جهان مدرن پنجاه سال عقب‌ايم. اگر در سرزمين مادری بوديم، اگر اين اتفاقات تلخ تاریخی برای ملت و كشورمان نمی‌افتاد و اگر نظامی مدرن و هم‌سو با جهان پيش‌رفته، بر افكار مردم حكومت می‌كرد شايد ما هم از اين مرزها عبور می‌كرديم.ا
*
افشاگری در رابطه با شخصيت هنرمندان يا چهره‌های مطرح یکی از كارهایی‌ست كه بايد انجام بدهيم، نياز به كار فرهنگی داريم، بايد تحول فرهنگی ايجاد كنيم. به نظرم هرکسی بايد از خودش شروع كند تا جامعه‌یی ‌حقيقت‌جو، و نه خرافاتی و بُت‌پرست داشته باشيم...ا
×
ولی ابتدا بايد جامعه آماده‌ی ‌عبور از مرزهای پنهان‌كاری و خرافات باشد كه آن‌هم با توجه به شرايط داخل كشور و خارج از كشور، رسمن عملی نيست. من كاملن با شما موافق‌ام كه بايد بچه‌های‌ بی‌گناهی كه برای خودشان بُت‌های پوشالی می‌سازند را آگاه كرد، بايد جلوی كج‌روی‌های جامعه را گرفت، اما قبول كنيد كه خیلی راه داريم تا به آن‌جا برسيم.ا
×
ا٭- گفتم كه حتمن لازم است كه نسل تازه از همه چيز باخبر باشد و كوركورانه دنبال هيچ‌كس راه نيفتد، اما هنوز مشكل فرهنگی در سرجای خودش باقی‌ست. من اصلن به مافيای هنری اعتقادی ندارم، كدام مافيا؟

امروز هركس از راه می‌رسد با چندهزار دلار، آوازخوانی كم‌نظير می‌شود و همين مثلن مافيا چه ‌می‌توانند بكنند؟ جلوی چه کسی را گرفته‌اند؟ خودشان از همان كسانی هستند كه با ديدن دلار هزار پشتك وارو می‌زنند. كدام مافيا؟ اين‌ها ادای مافيا را درمی‌آورند، جوجه مافيا هم نيستند. من فكر می‌كنم منظور شما رفيق‌بازی باشد، رفيق‌بازی می‌كنند و حقيقت را به مردم نمی‌گويند. من می‌پذيرم كه رفيق‌بازی هست...ا
×
مهاجران ايرانی در رسانه‌های غيرايرانی می‌بينند كه با چهره‌های سرشناس چه ‌می‌كنند. نسل تازه‌ی‌ همين مهاجران كه اين‌جا متولد شده‌اند، فرهنگی كاملن متفاوت با خانواده‌شان دارند. هرچند كه پدران و مادران ايرانی تلاش ‌می‌كنند كه زبان مادری و رسم و رسومات خوب ايرانی را به فرزندان‌شان بياموزند اما باز هم اين بچه‌ها در مدرسه، دانشگاه‌ها، مجلات، فيلم‌ها . راديو با فرهنگ كاملن متفاوت روبه‌رو ‌می‌شوند و بسيار آماده‌تر و امروزی‌تر فكر می‌كنند.ا
ا
نسل تازه هرگز به آن تلويزيونی كه افشاگری كرده بود زنگ نمی‌زند كه فحش‌های ناموسی بدهد. اینی كه فحش می‌دهد همان نسلی‌ست كه فرهنگ پنهان‌كاری و خرافه و بُت‌پرستی را به همراه دارد.ا
×
ا٭- من حاضرم از خودم شروع كنم. بايد به جایی برسيم كه شهامت از خود گفتن را داشته باشيم. به جای پرداختن به ديگران چرا از خودم شروع نكنم؟
×
اگر قرار باشد هركس بيايد و راجع به ديگری حرف بزند، برای ما كه مشكل فرهنگی داريم، به جای روشن‌گری و تحول فرهنگی، كار به تسويه حساب‌های شخصی و تشويق هرچه بيش‌تر جامعه به پشت سر هم‌ديگر حرف زدن و برای هم چاله كندن می‌كشد. جالب اين‌جاست كه تا کسی خودش، توسط چهره‌های مطرح مجروح نشده باشد به فكر روشن‌گری و تحول نمی‌افتد. اصلن باور نمی‌كند چنين اشكالی وجود دارد...ا
×
ا٭-...من اصولن روی کسی به اين ساده‌گی ‌خط قرمز نمی‌كشم، اما اگر كشيدم، هرگز به پشت سرم نگاه نخواهم كرد. در اين چند سالی كه از عمرم می‌گذرد با دو نفر به‌طور جدی قهر كرده‌ام و به‌قول شما «خط قرمز» كشيده‌ام كه تا آخر عمرم هم هرگز با آن‌ها روبه‌رو نخواهم شد، كه هردو هم برای‌ام بسيار عزيز بوده‌اند و هرگز دل‌ام نمی‌خواهد اتفاق بدی برای‌شان بيفتد، اما من با آن‌ها به آخر خط رسيده‌ام.ا
×
قبل ازاين‌كه به اين خط قرمز برسم، به خودم و به عزيزان‌ام فرصت‌های زيادی دادم. تلاش كردم با حرف‌زدن و توضيح‌دادن و توضيح‌خواستن، همه‌ی تلاش‌ام را برای حفظ دوستی بكنم تا دچار اشتباه نشده باشم و درنهايت به جایی رسيدم كه امروز برای شما تعريف كردم و به خودشان هم اعلام كردم كه ديگر باهم كاری نداريم. بدشان را نمی‌خواهم و دوست ندارم خبر بدی در موردشان بشنوم، اما به هيچ عنوان با آن‌ها روبه‌رو نخواهم شد.ا
×
خط قرمز برای من زمانی می‌رسد كه کسی به خانواده‌ام بد كند، قلب خانواده‌ام را بشكند. همه‌ی كسانی كه خانواده‌ی‌ مرا می‌شناسند می‌دانند كه بسيار مهربان و صمیمی هستند، ميهمان‌نواز و دل‌سوز هستند و آزارشان به کسی نمی‌رسد. هيچ چيزی در اين دنيا برای‌ام عزيزتر از خانواده‌ام نيست. با كمتر کسی معاشرت دارم، كمتر کسی را به حريم خانواده‌ام راه می‌دهم، ولی اگر کسی آن‌قدر برای‌ام عزيز بوده كه كنار خانواده‌ام بنشيند و محرم حريم خانواده‌ام باشد و كاری كند كه خانواده‌ام را برنجاند، هرگز با او كاری نخواهم داشت...ا
×
ا٭- ... در اين يك‌سال گذشته، چند بار به آنسه‌ی عزيز توصيه كردم ديگر در اين رابطه مطلبی ننويس و اين ماجرا را رها كن، وقت‌ات را برای كارهای مهم‌تر مصرف كن. با اين‌كه شاهد زحمات‌اش برای سايت«حرف» و پروژه‌های ديگری كه انجام داد، بودم و احساس‌اش را كاملن درك می‌كنم، هنوز معتقدم بايد اين ماجرا را رها كند و به كارهای جدی‌تر بپردازد.ا
×
معنی خاك‌غربت را داريوش، شهره، ابی، ليلا، شهرام شب‌پره، معين، بيژن مرتضوی و ديگر هنرمندانی كه خاك غربت روی شانه‌های‌شان نشسته است، خوب می‌دانند. در نتيجه طوری رفتار كرده‌اند كه هواداران‌شان هم می‌دانند كه غربت با آن‌ها چه كرده‌است. بارها جلوی چشم‌شان، سركيسه‌شان كردند. بارها ضبط آلبوم‌شان را متوقف كردند، تا تكليف يك‌كار و صد صاحب را روشن كنند. اين هنرمندانی كه نام بردم و ديگرانی كه نام نبردم خوب می‌دانند من چه می‌گويم.ا
×
بارها دستمزد كنسرت‌های‌شان را خوردند و آن‌ها چاره‌ای جز سكوت نداشتند. معنی بی‌پولی را هم چشيده‌اند. خوب می‌دانند كه نشست و برخاست با كسانی كه فقط بنابر اجبار، تحمل‌شان می‌كردند یعنی چه؟
×
شما نمی‌دانيد اين خاك غربت چه می‌كند!! صبر داشته باشيد! شايد يك‌روز فهميدند كه حضور من چه اهمیتی داشته است يا چه‌قدر بی‌اهميت بوده است. شايد هنرمندان ظاهرن خوش‌حال باشند ولی هرگز راضی نيستند. تفاوت خوش‌حال بودن و راضی بودن از زمين تا آسمان است...ا
×
طرح اين موضوع هم هدف‌مند و از بازی‌های قدیمی اين شهر است كه شايد برخی هنوز با اين بازی آشنا نيستند. من بهتر از هر کسی می‌‌دانم كه چه کسی پشت اين داستان است، می‌‌دانم از كجای قضيه هراس دارند كه اين‌گونه خود را به در و ديوار می‌كوبند.ا
×
من هرگز به کسی باج ندادم و نمی‌دهم، باج هم نمی‌گيرم، پس هركس كه پای‌اش را از گليم‌اش بيش‌تر دراز كند جلوی‌اش را خواهم گرفت، كما اين‌كه در طول اين سال‌ها به هيچ‌كدام‌شان باج ندادم تا قربان صدقه‌ام بروند و از كارهايم تعريف كنند.ا
×
من رفيق‌فروش نبودم و اجازه نمی‌دادم کسی از هنر و هنرمند و سوءاستفاده كند. من با کسی دست‌به‌ یکی نكردم و نخواهم كرد تا سر رفيق‌ام را كلاه بگذارم. پس کسی ‌كه منافع‌اش با حضور من به‌خطر افتاده، از روز مبادا می‌هراسد و با توجه به تماس‌های شبانه‌روزی كه با برخی از همين طرفداران دارد، احمقانه خط می‌دهد و خودش هم بی‌خبر است كه تعدادی از اين ايميل‌هايش را برای‌ام فرستاده‌اند و از همه چيز خبر دارم. همين جا به شما قول خواهم داد كه روزی همه‌ی‌ اين ايميل‌ها را در اختيارتان خواهم گذاشت.ا
×
قرار نيست كه هنرمندان به طرفداران يكديگر باج بدهند تا مورد لطف‌شان قرار بگيرند. من دَم کسی را نمی‌‌بينم تا از كيوكيو‌بنگ‌بنگ، آخرين‌خبر ومانيفست تعريف كنند. اصلن بدترين كارهای اجراشده را من ساختم، لطفن فراموش‌شان كنند و به آينده اميدوار باشند.ا
×
بازهم درحضور دوستان اينترنتی به آنسه‌ی عزيز توصيه می‌كنم اين ماجرا را رها كن! روی مبل خانه‌ات بنشين و اين «شو» را تا آخر تماشا كن. من آدم بی‌هوشی نيستم پس حرف مرا بپذير و با صبر و حوصله، نتيجه‌ی‌ رفتار غلط اين ‌بیخبران را ببين...ا
×
من به شما دوستانی كه وقت گذاشتيد و با من گفت‌وگو كرديد اعلام می‌كنم مطالب‌ دلكده هيچ ربطی به من ندارد، قلم و نظريات شخصی آنسه‌ی‌ عزيز است كه من با برخی از آن‌ها موافق‌ام...ا
×
ا...اين‌ها آرزو نكنند كه من حرف بزنم كه گفتنی برای‌شان بسيار دارم، اما حرمت نگه می‌دارم، به خودم و هم‌كاران‌ام احترام می‌گذارم، به حرفه‌ی موسیقی احترام می‌گذارم و جوابی به اين آدم‌ها نمی‌دهم. اين‌ها بايد آموزش ببينند كه حرمت نگه دارند و حداقل برای آثاری كه توليد شده، احترام قايل باشند. وظيفه‌ی هنرمندان است كه هواداران‌شان را آموزش بدهند كه با همكاران‌شان چه‌گونه بايد رفتار كنند. هوادارن كاری نكنند كه بيش از اين به هنرمند محبوب‌شان ضرر برسانند. اين‌ها نمی‌دانند با اين حرف‌ها فقط برای هنرمندشان دشمن درست می‌كنند. من توصيه می‌كنم به‌جای غرض‌ورزی و حرف‌های بيهوده، كاری كنند كه برای هنرمند آرامش و عشق به ارمغان بياورند، نه كينه و دشمنی. كاری نكنند كه هنرمندشان از اين ارتباط حاصله پشيمان شود...ا
×
ا٭-...اما اگر ترانه‌ای که فردای امروز را فریاد کند برای‌ام بنویسند با کمال میل ضبط خواهم کرد. امروز میهن در خطر نیست، بچه‌های میهن در خطرند. کسی به کشور من تجاوز نکرده، به بچه‌های کشورم و حقوق‌شان تجاوز شده، پس ترانه باید برای بچه‌های میهن نوشته شود نه برای وطن. از ستم و ستم‌گر باید خواند، از ظلم و مردم‌کُشی باید خواند. از خون نداهایی که کم‌ترین حق‌شان بازپس گرفتن رای‌شان بود، از این همه زندان و شلاق، از این همه مادر داغ‌دار، از این همه گردن‌کلفتی ستم‌گران باید خواند. امروز حرف حقوق مردم در میان است، از حق داشتن آزادی باید خواند.ا
×
باید ترانه‌ای را ضبط کنیم که از نظام ستم‌گر بگوید، از مردم تحت ستم حرف بزند، اگر در پی تولید کاری اثرگذار هستیم باید مستقیمن به ظلم ظالم بپردازیم. امروز نویسنده‌گان، پژوهش‌گران، سیاسیون مبارز و هنرمندان نقش بسیار مهمی را در هدایت جامعه به سوی هدفی ارزش‌مندتر و والاتر ایفا می‌کنند. پس باید هوش‌مندانه و بدون گرایش‌های سیاسی فقط به آزادی مردم ایران بیاندیشند. فقط از آزادی مردم باید خواند.ا
×
ا٭-... نقطه نظرهای شهیار نیز همان‌طور که در متن ترانه آمده است بسیار هوش‌مندانه و منطقی بود، در نتیجه زمانی‌که شهیار متن ترانه را برای‌ام خواند از وسعت افکار شهیار بسیار لذت بردم. موسیقی ترانه را به شکلی که شنیدید ضبط کردم که آن هم برای من شکل تازه‌ای داشت. موسیقی این ترانه که در بخشی از آن رپ کردم، با توجه به متن ترانه نوشته شده بود.ا
×
از خراب شدن بخش خبر و آگهی‌های دوبی، دروغ جلوه دادن کشتار میلیونی ورابطه‌ی اخم آقا با رای مردم. باید همین‌جا عرض کنم که همه‌ی اعتبار این ترانه متعلق به «شهیار قنبری» خواهد بود که شاعر ترانه است و من با موسیقی و صدای‌ام در انتشار این افکار از هیچ تلاشی دریغ نکردم.ا
×
ا٭- ...این افکار من و اعتمادی که به هنر همکاران‌ام و کار خودم داشته‌ام، باعث شد که اثری خلق شود که حتا دشمنان خالقین این آثار هم در مقابل این آثار، راهی جز سکوت نداشته باشند. اما اظهار نظر کردن در باره‌ی کارهای هنری توسط کارشناسان، این‌جا زیاد مرسوم نیست، حداقل به صورت عمومی مرسوم نیست، شاید در گوش‌هم، از هم تعریف کنند یا اگر با کسی هم‌کاری می‌کنند، از صبح تا شب از هم‌کارشان خوب بگویند و بعد از قطع این همکاری، دشمن خونی هم شوند و اگر فرصتی به دست آمد، نیشی هم به هم بزنند، اما نقد جانانه و به دور از بغض و کینه، این‌جا زیاد مرسوم نیست.ا
×
در غربت اظهار نظرکردن در مورد کار دیگر هنرمندان توسط رسانه‌ها هم بیش‌تر بسته‌گی به روابط آن هنرمند با آن رسانه دارد. اگر رابطه خوب باشد، مدام کفش‌های یک‌دیگر را برق خواهند انداخت و اگر روابط بد باشد آن‌گاه دیگری را به سر و روی‌ات می‌کوبند و چون هنرمندان، صاحب رسانه نیستند که مدام به سبک رسانه‌های امروز، با هم سوال و جواب کنند و یقه‌ی هم‌دیگر را بگیرند، راهی جز سکوت برای هنرمند خالق اثر باقی نمی‌ماند. به هرحال آینده و مردم حتمن قاضی‌های خوبی خواهند بود.ا
×
ا٭-... پس از ضبط ترانه‌ی «شب سپید» که دقیقن دو سال و نیم پیش و قبل از کنسرت«کداک» بود در مصاحبه با آقای «منصور سپهربند» با احترام اعلام کردم که دیگر آهنگی برای ایشان ندارم. در همان گفت‌وگو از دعوت به همکاری از هنرمند استثنایی کشورمان آقای«شماعی‌زاده» حرف زدم و در آلبوم«شب سپید» هم به‌جز «شک می‌کنم» و «شب سپید» که کاری قدیمی بود، من آهنگ دیگری در آن آلبوم برای ایشان نداشتم.ا
×
لازمه‌ی پیشرفت کار هنری را اول، درجا نزدن می‌دانم و دوم این‌که آوازخوانان با استعدادهای مختلف همکاری داشته باشند تا از خلق آثار تکراری دور شوند به شرطی که در انتخاب شعر و آهنگ دچار اشتباه نشوند، مخصوصن به کلام، بیش‌تر اهمیت بدهند، و هدف‌شان از ضبط ترانه، فقط این‌که کاری ضبط کرده‌باشند نباشد. آن‌وقت حتمن شاهد پیشرفت کار هنری خواننده‌گان خواهیم بود. برای پیشرفت کار هنری ایشان، حتمن لازم بود که با هنرمندان دیگری نیز همکاری داشته باشند، ضمن این‌که آهنگ‌های من هم در مقام مقایسه با آهنگ‌های دیگران قرار می‌گرفت. اشعار شاعران هم با هم مقایسه می‌شد و نتیجه‌ای زیبا و حقیقی حاصل می‌شد...ا
×
ا٭-...فراموش نکنید برای من نام و شهرت نویسنده مطرح نیست، بلکه محتوای کار برای‌ام اهمیت دارد. ولی باید قبول کنیم که در این سال‌ها هنوز جایگزین مناسبی برای بزرگان ترانه پیدا نکردیم. شاید کسانی باشند که من نمی‌شناسم اما تا به امروز هنوز ترانه‌ای در سطح کار بزرگانی که بیش از چهل سال است که می‌نویسند و هنوز هم خوب می‌نویسند، پیدا نکرده‌ام...ا
×
ا٭-هرکسی باید خودش بهتر بداند كه تا کجا اظهار نظر کند وجایگاه‌اش کجاست؟ من هم مثل شما از جایگاه گم‌شده‌ی بسیاری از این افراد بی‌خبرم. برای مردم، نظر کارشناسی «حسن شماعی‌زاده» ارزش دارد که سخاوت‌مندانه چندین بار در مصاحبه‌هایش به من لطف فراوان داشت، هنرمندی که خودش خالق این همه زیبایی‌ست.ا
×
نظر کسی که سوت هم بلد نیست بزند برای مردم ارزشی ندارد. با این حال من هم کاملن با نظر این آقا موافق هستم. ایشان باید از ابتدا با همکاران قدیمی‌شان همکاری می‌کردند. اما انگیزه‌ی من براي موافقت با این نظر، با انگیزه‌ی آقای مجری بسیار متفاوت است و هیچ ربطی به موسیقی و شناخت بیش‌تر و کمتر ازجنس صدا ندارد.ا
×
انگیزه‌ی موافقت‌ام را امروز نخواهم گفت ولی قول می‌دهم یک‌روزی به این سوال شما بازگردم و جوابی مفصل به این پرسش خواهم داد. این‌ها با این حرف‌ها، دنبال عکس‌العمل می‌گردند و بسیار کوشیده‌اند که مرا وادار به عکس‌العمل کنند. پرپر می‌زنند که حرفی از من در ارتباط با همکاران بشنوند تا آن‌طور که خود می‌خواهند از آن استفاده کنند.ا
×
فرید زلاند از دوستان من است و همیشه این دوستی توام با احترام از جانب دو طرف بوده. در این رابطه اصلن ایشان تقصری ندارند، ايشان برای تبلیغ کار تازه با رسانه‌ها گفت‌وگو می‌کنند و باید هم بکنند، ولی این بدان معنا نیست که قصد بی‌احترامی به همکاران‌شان را داشته باشند...ا
×
ا٭-...حرفه‌ای بودن یا نبودن رفتار هنرمندان همیشه زیر ذره‌بین جامعه بوده و هست، پس اجازه بدهید بیننده و شنونده خودش قضاوت کند و به رفتار آن هنرمند نمره‌ی قبولی یا ردی بدهد. آثاری که ضبط شده سرجای خودش است، شما این‌قدر حساس نباشید. شاید شرایط روحی و احساسی و یا حرفه‌ای هنرمند به‌گونه‌ای‌ست که بهتر است این‌گونه رفتار کند...ا
×

بيستم تيرماه 1388 خورشیدی
×

انتخابات

×
مهرداد: رای مردم‏‏‏، حرف اول و آخر است
×
×
*
مهرداد آسمانی در گفت‌وگویی با نادر رفیعی در تلویزیون امیدایران گفت: حرف مردم، رای اول و آخر است.ر
×
مهرداد که روز پنج‌شنبه در تلویزیون امیدایران حضور داشت، پیش از هر حرف و سخنی، متنی که نوشته بود را خواند. متن‌نوشته‌ی مهرداد از این قرار است:ر
×
به مرگ گرفتند که به تب راضی باشی
×
با درود
برای منی که دور از وطن و شرایط سیاسی و اجتماعی آن زنده‌گی می‌کنم هیچ حقی وجود ندارد که اظهار نظر کنم و از بیرون گود در امنیت کامل و آزادی مطلق، دستورالعمل صادر کنم.ر
×
منی که حتا شهامت نزدیک شدن به خاک ایران را ندارم، منی که فقط برای آوازخواندن، آن‌هم از نوع اجتماعی-عاشقانه، نه حتا سیاسی اثرگذار ترک وطن کردم و هیج از درد امروز هم‌وطنان‌ام نمی‌دانم. منی که اسم خودم را هنرمند گذاشتم هرچند که بنا براین بوده که فرهنگ‌ساز باشم و اثرگذار، اما تبدیل به کبریت بی‌خطر شدم. منی که فقط برای درآمد بیش‌تر و مثلن محبوب بودن، هزار نمایش بازی کردم و هر لحظه بنابه مصلحت خودم، تغییر رنگ دادم و موج‌سواری را بر حقیقت‌گویی ترجیح دادم، چه باید بگویم؟ نظر من چه ارزشی دارد؟
×
شاید مردم ایران خوب می‌دانند که از من ِهنرپیشه‌ی مهاجر که از دردشان هیچ نمی‌دانم، انتظاری هم به‌جز سرگرم‌کردن و خواندن و رقصیدن نباید داشته باشند. شاید امیدشان به‌حق از امثال من به ناامیدی مبدّل شده و شاید به حقیقت‌مان پی برده‌اند. رسانه‌ها هم تکلیف‌شان کاملن مشخص است، پُراز حرف‌های قشنگ و تبلیغات وطنی خط دار. همه چیز حاضر است به‌جز حرف مردم که غایبِ همیشه است. پس من چه بگویم که از خودم خجل نباشم؟ برای وطن‌ام و مردم سرزمین‌ام چه کرده‌ام؟
×
با این حال شاید عذاب وجدان که برای وطن و مردم‌ام هیچ نکردم، باعث شود چند خط در مورد اتفاقات امروز ایران بنویسم. پس جسارت مرا ببخشید و این چند خط را تحمل کنید.ر
×
رای مردم را دزدیدند!!ا
انتخابات فرمایشی!!ا
اعتراض سراسری به انتخابات فرمایشی آقای احمدی‌نژاد و تحویل ریاست جمهوری به آقای موسوی!ا
×
آیا همه‌ی مشکلات مردم ایران با ریاست آقای موسوی حل می‌شود؟آیا با این انتخاب، مردم به آزادی مطلق خواهند رسید؟
×
آقای موسوی نیز خودش از فیلتر شورای نگهبان گذشته که توانسته نامزدی برای این ریاست باشد. به مرگ گرفتند که به تب راضی باشی. با حمایت رفسنجانی و مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم باز هم یکی از خودشان سیاست‌مدارانه، طرف مردم را گرفته که مبادا کسی بیرون از نظام امید مردم شود و رهبری این مردم دل‌شکسته را به دست گیرد. به مرگ گرفتند که به تب راضی باشی.ر
×
باز هم به شناسایی مخالفین نظام در همین تظاهرات گسترده، و دستگیری اندیشمندان مبارز، حکایت آقای خاتمی را یادآوری می‌کند و باز سر مردم بی‌کلاه می‌ماند. دیدیم که در آن زمان هم چیزی عوض نشد و تا زمانی‌که نماینده‌گان حقیقی مردم بر سر مسند نباشند، هیچ چیز عوض نخواهد شد.ر
×
تا زمانی‌که نماینده‌گان تحمیلی شورای نگهبان به ریاست برسند، تا زمانی‌که تغییر اساسی در قانون اساسی نظام صورت نگیرد، تا زمانی‌که دست رهبری از مملکت کوتاه نشود، همین آش است و همین کاسه. به مرگ گرفتند تا به تب راضی باشی.ر
×
آقای احمدی‌نژاد و آقای موسوی هر دو تربیت شده‌ی نظامی هستند که اساس‌اش زیر سوال مردم ایران است. این‌ها نمایدنده‌گان تحمیلی هستند که برای مردم از پیش انتخاب شده‌اند و امروز انتخاب بین بد و بدتر، تنها راه مردم ایران است که برای‌اش از جان خود می‌گذرند.ر
×
به مرگ گرفتند که به تب راضی باشی. من هم راضی به رضای خدا و مردم ایران هستم. هر آن‌چه که این مردم ستم‌دیده دوست می‌دارند را دوست می‌دارم و می‌دانم حتمن بهتر از غربت‌نشین ِخوش‌نشین، دل‌نگران آینده‌ی ایران و سرزمین مادری‌‌شان هستند.ر
×
من شک ندارم که جوانان و اندیشمندان مبارز داخل کشور با هوش‌مندی و سازمندی صحیح، به هدف خود خواهند رسید.ر
×
با آرزوی پیروزی حق که همانا مردم مظلوم ایران هستند بر باطل ِمردم‌کُش، و با ابراز هم‌دردی با خانواده‌هایی که عزیزان‌شان را در این راه از دست دادند.ر
×
×
مهرداد آسمانی
بیست‌وهشتم خرداد ماه 1388 خورشیدی
هجدهم جون 2007 میلادی
×
×
نادر رفیعی گفت: مهرداد هنرمندی متعهد و تاثیرگذار بوده، جبهه‌ی جنگ رفته و درکنار هم‌رزمان‌اش از خاک ایران دفاع کرده و به همین دلیل این حق را دارد که نظر سیاسی خود را به این وضوح، در تلویزیونی که من مدیرش هستم، اعلام کند.ر
×
اوهم‌چنین گفت: مهرداد در زمان کمبود نفت و آذوقه و زمان جنگ در ایران بوده و درد مردم ایران را می‌داند.
ر
×
نادر رفیعی پرسید: مهرداد! صادقانه بگو که آیا در این سال‌ها هنرمندان وظیفه‌ی خود را انجام دادند و متعهد بودند؟
×
مهرداد گفت: نه هنرمندان و نه رسانه‌ها هیچ‌کدام وظایف‌مان را درست انجام ندادیم.
ر
×
نادر رفیعی گفت: شرکت در انتخابات بی‌سابقه بوده!ا
×
مهرداد گفت: این بسیار خوب است. اگر مردم واقعن فکر می‌کنند که آزادی‌شان در گرو انتخاب آقای موسوی است، من هم مخلص آقای موسوی هستم. رای مردم، حرف اول و آخر است.ر
×
نادر رفیعی گفت: تا همین الان هیچ‌کدام از هنرمندان به این تلویزیون نیامده‌اند که در مورد انتخابات و ایران حرفی بزنند، و شما اولین نفری هستی که آمدی و حرف‌هایت را در جهت حمایت از مردم ایران زدی.ر
×
مهرداد گفت: من خودم زنگ زدم و از شما خواستم این وقت را در اختیار من بگذارید که از شما نادر جان و تلویزیون امید ایران ممنون‌ام که این اجازه را دادی که حرف‌هایم را بزنم.ر
×
×
سی‌ام خرداد ماه 1388 خورشیدی
×

Sunday, March 22, 2009

هدیه‌ی نوروزی

*
عاشقانه‌ترین لحظه‌ها
*
*
*در نخستین روزبهار و به‌مناسبت نوروز، دو ترانه‌ی تازه وبسیار زیبا از مهرداد آسمانی از تلویزیون‌ها پخش شد. یکی از ترانه‌ها مناجاتی بود با نام عاشقانه‌ترین لحظه‌ها، که از چند تلویزیون به‌هنگام تحویل سال پخش شد و دیگری که یک مدلی زیبا از دو ترانه‌ی ماندگار گریه نکن و عشق من که در سال‌های قبل، زنده‌یاد فرزین اجرا کرده بود.ا
*
مهرداد در روز یکم فروردین، یک گفت‌وگوی تلویزیونی، ضمن گفتن شادباش نوروزی به هم‌وطنان‌اش، در باره‌ی این دو ترانه چنین گفت:ا

*
هشت نه ماه قبل، خدمت استاد پازوکی زنگ زدم و از ایشون خواهش کردم که اگر اجازه بدهند، دو تا از ترانه‌هایی را که مرحوم فرزین اجرا کرده بود، ترانه‌های عشق من و گریه نکن را من به صورت مدلی اجرا کنم. اجازه‌ی این کار را از ایشون گرفتم و البته با زحمت‌های آقای مرتضا فرزانه که از خبرنگاران و عکاسان بسیار خوب ایرانی هست که لطف زیادی به من داره و همین‌طور آقای پازوکی. با زحمت‌های ایشون هم بود که این‌کار شکل گرفت.ا
*
دقیقن ماه جولای بعد از تولدم بود و آقای پازوکی لطف کردند و این اجازه را دادند که من این کارها را اجرا بکنم. به سراغ آقای چشم‌‌آذر رفتم و گفتم که می‌خوام این دو تا کار را به صورت مدلی اجرا کنم ولی راک‌اندرول. گفت: مطمئنی می‌خواهی این‌کار را راک‌اندرول ضبط بکنی؟ گفتم: مطمئنم.ا
*
آقای پازوکی لطف کردند و به استودیو آمدند و کار ضبط شد و من این ترانه را به خود آقای پازوکی تقدیم کردم و کمپانی«ترانه» حالا به هر شکلی که با آقای«پازوکی» قرار گذاشتند، این ترانه را در دسترس عزیزان قرار خواهند داد.
ا
*

*
*این‌کار متعلق به آقای پازوکی هست و من با این کار هدف‌ام این بود که یک قدردانی از زحمات استاد پازوکی داشته باشم، چون ایشون هنرمندی هستند که بسیاری از خواننده‌های ایرانی، کارشونو با ایشون شروع کردند و کارهای زیبا و ماندگار آقای پازوکی، باعث موفقیت این خواننده‌ها شد. به‌هر جهت این تشکری بود از طرف من برای آقای پازوکی و همین‌طور یادی از مرحوم فرزین.ا
*
بعد از اجرای این‌کار، من از آقای پازوکی خواستم که اگر ممکنه برای من یک مناجاتی را بنویسند که در زمان تحویل سال بتونم اجرا کنم.
ا
**

*
*ایشون لطف کردند و این ترانه را نوشتند بسیار زیبا و با زبانی ساده و مشخص هست که از سوز دل و با عشق نوشته شده. هرآن‌چه که خود شاعر دلش می‌خواسته با خدا بگه را نوشته و من اجرا کردم.ا
*
برای اولین بار هست که یک آهنگ‌ساز به‌جز خود آقای پازوکی، بر روی شعرشان آهنگ می‌ذاره و این شعر را که به من دادند لطف کردند و خواستند که خودِ من آهنگش را بسازم. آهنگ ساخته شد و منوچهر چشم‌آذر تنظیم کرد که فوق‌العاده زیبا کار کرد و اجرا شد. به هر جهت هدیه‌ای بود برای هم‌وطنان عزیز.
ا
*

*
این را هم اضافه کنم که هر دو ویدیو، کار سیروس کردونی هست که زحمت بسیاری کشید، از سیروس هم ممنونم و عیدشون مبارک.ا

**
سوم فروردین ماه 1388 خورشیدی
*

Monday, February 2, 2009

نامه ای ازمهرداد

*
نامه ی مهرداد آسمانی به مجله ی اپیزود
*
*
*
با سلام خدمت سردبیر محترم مجله ی زیبا و خواندنی «اپیزود» خانم آنسه امیری و همکاران محترم تان.ر
*
مستقیم به اصل مطلب می پردازم که چرا تصمیم گرفتم چند خطی صادقانه و بدون رودربایستی برای شما بنویسم. در حقیقت این چند خط را برای تمام کسانی که اهل اینترنت هستند و خبرهای هنری را از طریق اینترنت دنبال می کنند و در ذهن شان سوالات بی جواب در رابطه با مهرداد آسمانی - با توجه به شایعاتی که این روزها نقل تمام مجالس شده است - دارند، می نویسم.ایمیل های فراوان می گیرم که همه سوال دارند، همه یا نگران اند، یا خوش حال.ر
*
شش سال همکاری مشترک ام با هنرمند گرامی و ارزشمند سرزمین مان، پُر سر و صدا و هیجان انگیز بود که مدتی ست به پایان رسیده و البته احترام و قدردانی از زحمات ایشان، هرگز به انتها نخواهد رسید و بدانید عدم این همکاری، ذره ای در آینده ی کاری ایشان تاثیر نخواهد داشت، چه بسا باعث موفقیت های بیش تری نیز باشد. صادقانه و بی پرده می نویسم چرا که فقط نیازمند لطف و مرحمت الهی هستم، محض مصلحت روزگار دست هیچکس را نبوسیده ام و معتقدم هیچ چیز در این جهان از آن ِ ما نیست، بلکه نوبت ماست و شاید هم فردا نوبت دیگری باشد.ر
*
این رُک گویی من در تمام گفت و گوهایی که درسال های گذشته داشتم نمایان است و شاید باعث رنجش خاطر بسیاری از دوستان شده باشد ولی بدانید قصد رنجش خاطر کسی را نداشتم و فقط حقیقت را گفتم. بهترین تلاشم را برای ساختن آثاری متفاوت که در خور ایشان باشد را داشته ام و از این بابت خوش حالم. نتیجه اش کسب تجربه هایی گران بها بود که به کار آینده ام خواهد آمد و صد البته با حمایت شاعران و موسیقیدانان بزرگ سرزمین مان که با آثار زیبای شان، راه را برای تولید کاری متفاوت، هموار کردند.ر
*
بدون شک، شعر در موسیقی ایرانی، سهم به سزایی در موفقیت آثار موسیقی دارد که همین جا باید ازهمه ی شاعران بزرگی که همراه من بودند، تشکر صمیمانه داشته باشم.ر
*
در کار حرفه ای، این اتفاقات بسیار طبیعی ست و برای کسانی که به این داستان، حرفه ای نگاه می کنند، امری کاملن طبیعی و لازم برای پیشرفت کار هنری است. همه ی هنرمندان درمدت زمانی با هم همکاری دارند و یک زمانی هم این همکاری قطع می شود. به نظر همه ی کسانی که نگاه شان، یک نگاه حرفه ای می باشد، قطع همکاری دلیل بر قطع احترام دوطرفه نیست، انکار لحظه های زیبا نیست، انکار دوستی ها و محبت ها نیست.ر
*
این خاصیت کار هنری ست و لازمه ی آن نیز هست، چرا که برای جلوگیری از تولیدات شبیه به هم که همان تکرار در خود یا همان ابتذال است، باید با سلیقه ها و استعدادهای متفاوت همکاری داشت تا به نتیجه ی دلخواه رسید. به همین دلیل معتقدم همکاری هنرمندان با هم، زیبا، اثرگذار و باعث رشد موسیقی و تشویق شنونده به شنیدن آثار بهتر می باشد. به همین دلیل دو سال پیش از آقای «شماعی زاده» برای دیداری مشترک و همکاری مجدد دعوت کردم و امیدوار بودم که بتوانم بانی این همکاری مجدد باشم. باز هم امیدوارم این همکاری شکل بگیرد و آثاری به یاد ماندنی خلق شود.ر
*
هیچ خالق اثری و هیچ اجراکننده ای نمی خواهد بد بسازد یا بد اجرا کند که همه ی تلاش شان برای خلق اثری متفاوت است، صدمیلیون سلیقه و همچنین نظرات موافق و مخالف. با این همه، هنرمندان خالق اثر، همان طور که در زمان همکاری، پشتیبان هم بودند، در زمان قطع این همکاری هم کماکان پشتیبان هم هستند. در نتیجه به اعتقاد من، اصلن اتفاقی نیفتاده که نیازی به ایجاد تنش و دشمنی باشد.ر
*
با وجود این که همکاری هنرمندان با یکدیگر برای شنونده بسیار زیبا و مهم است و گاهی نتیجه ی این همکاری ها، خلق اثری جاودانه بوده است، ولی آیا همه ی درد موسیقی پاپ در غربت همین همکاری یا عدم همکاری هاست؟
آیا انتخاب همکاران هنری، همه ی درد موسیقی ست؟
این راه دشوار، با انتخاب یا عدم انتخاب همکاران هنری، هموار می شود؟
*
هنرمندان ایرانی که در غربت با سختی فراوان و محروم از حمایت هنردوستانی که در سرزمین مادری زندگی می کنند، بیش از سی سال بدون وقفه با تولید موسیقی، همان موسیقی که بابت شنیدن اش، زندان و شلاق نصیب جوانان ایران می شود، عشق خود را به حرفه شان و مردم ثابت کرده اند.ر
*
اگر با تمام فراز و نشیبی که این تولید سی ساله داشته، به حقیقت امر توجه کنید، می بینید هنرمندان ایرانی، تنها هنرمندانی در سراسر جهان هستند که در سرزمین مادری شان، از مواد مخدر هم قاچاق ترند.ر
*
برای همین می گویم با تولید سی ساله ی موسیقی، دین خودشان را به هنر و مردم هنردوست ادا کرده اند که اگر همین تولید سی ساله نبود، ترانه ی پاپ ایرانی در همان زمان تمام شده بود و امروز شاهد آزاد شدن موسیقی پاپ در ایران هم نبودیم.ر
*
اقدام به آزادی موسیقی پاپ توسط ترانه کُش، با هدف شبیه سازی و پیدا کردن جایگزین، برای همین هنرمندانی است که سی سال در غربت با تولید موسیقی به سهم خودشان به مبارزه با نظامی که کوچک ترین حقی برای مردم سرزمین اش قایل نیست، پرداختند.ر
*
امروز اگر بدانید که سایت های دانلود موسیقی، که بیش ترشان توسط همان ترانه کُشان هدایت می شود با موسیقی چه می کنند و هنرمندان از بزرگ تا جوان دیگر اصلن امکانی برای ضبط و تولید ترانه ندارند، دیگر پیگیر همکاری یا قطع همکاری هنرمندان نخواهید بود.ر
*
همه ی هنرمندان پولساز جهان که اسم و شهرتی دارند، خوب می دانند که اگر از نتیجه ی تلاش و زحمات شان، چیزی عایدشان نشود، دیگر امکان تولید نخواهند داشت.ر
*
به کمپانی های تولید موسیقی نگاه کنید، از مدیران شان سوال کنید، متوجه می شوید اوضاع هنر موسیقی به کجا رسیده. باید به فکر زنده نگاه داشتن موسیقی در غربت بود. باید با اتحاد هنرمندان، همان طور که چندی پیش در یک مصاحبه گفتم، با تاسیس کانون هنرمندان، با همدلی دست به دست هم داد تا دوباره شاهد شکوفایی موسیقی در غربت باشیم و صد البته در نهایت، با حمایت همه ی اقشار جامعه.ر
*
دوستان عزیز! با همکاری من با یک هنرمند یا قطع همکاری من، چیزی عوض نمی شود. زخم، عمیق و دردناک تر از آن است که فکرش را می کنید و اگر همدلی و اتحاد هنرمندان شکل نگیرد، تا چند سال آینده خواهید دید که اصل و فرع کار همه از بین خواهد رفت.ر
*
هنرمندان پیشکسوت که سردی و گرمی این حرفه را چشیده اند، پیش قدم شوند، نصیحت کنند و مسئولانه، دیگرهنرمندان را به همدلی و اتحاد تشویق کنند که مطمئن باشید حرف شان اثر خواهد کرد.ر
*
با آرزوی سلامتی و موفقیت برای همکاران عزیزم، امیدوارم شاهد پیشرفت و موفقیت هنر موسیقی سرزمین مان باشیم.ر
*
با تشکر مجدد از مجله ی خواندنی «اپیزود» و همه ی همکاران این مجله ی خوب.
ر


مهرداد آسمانی
1/17/2009
*
*

Monday, January 5, 2009

اجرای تازه ی مهرداد

*
ر«گریه نکن» و«عشق من»با صدای مهرداد
*
*
با خاطره ی زنده یاد«فرزین» و تقدیم به«جهانبخش پازوکی»ر
*
*
*
مجله ی«جوانان» چاپ لس آنجلس در تازه ترین شماره ی خود، خبر اجرای ترانه ای تازه با صدای مهرداد را منتشر کرد. این ترانه که به شکل مدلی ضبط شده، بازخوانی دو ترانه ی قدیمی با تنظیم و اجرایی تازه و امروزین است.ر
*
بیست سال پیش، دو ترانه ی زیبا با صدای زنده یاد «فرزین» اجرا شده بود که در میان مردم بسیار گل کرد و به دل ها نشست. یکی ترانه ی گریه نکن با شعر و آهنگ جهانبخش پازوکی و تنظیم ناصرچشم آذر و دیگری ترانه ی عشق من، باز هم از ساخته های جهانبخش پازوکی اما با تنظیم منوچهر چشم آذر.
ر
*
مهرداد برای گرامیداشت یاد و خاطره ی زنده یاد فرزین و قدردانی از زحمات چندین ساله ی هنرمند باارزش جهانبخش پازوکی، به تازگی این دو ترانه را به شکل مدلی و با تنظیم بی نهایت زیبای منوچهر چشم آذر اجرا و آن را به آقای جهانبخش پازوکی هدیه کرده است تا بدین طریق، از زحمات این هنرمند باارزش و پیش کسوت و صاحب کارنامه ی هنری درخشان، قدردانی کند.ر
*
مهرداد برای اجرای این مدلی، با جهانبخش پازوکی در این مورد صحبت کرد و با استقبال آقای پازوکی از این اقدام، این اثر توسط منوچهر چشم آذر تنظیم و ضبط شد. آنان که ترانه را شنیده اند این گونه می گویند که شعر وآهنگ زیبا و دلنشین جهانبخش پازوکی، تنظیم بسیار درخشان منوچهر چشم آذر و اجرای فوق العاده زیبای مهرداد، آن را به یک اثر شنیدنی تبدیل کرده که بی شک یکی از ماندگارترین آثار موسیقی غربت خواهد بود.
ر
*
اجرای ترانه ی تازه را به مهرداد عزیز شادباش می گویم و برای این هنرمند با ارزش که وجودش، دریایی از معرفت وعزت نفس است، مانایی و پیروزی آرزومندم. یک شادباش و خسته نباشید جانانه نیز پیشکش به استاد گرامی جهانبخش پازوکی و هنرمند باارزش منوچهر چشم آذر.ر
*
*
شانزدهم دی ماه 1387 خورشیدی
*

Thursday, September 11, 2008

تازه ترین شماره ی مجله ی جوانان

*
*
مهرداد بدون روتوش حرف می زند
*
*
*
ماجرا از یک سال پیش آغاز شد. مشیت از اعضای همیشه گی ارکستر داریوش هر بار که به دیدن ام می آمد در باره ی داریوش با من حرف می زد، این که برنامه ی مشترک داریوش و گوگوش می تواند یک حادثه باشد که البته من زیاد دنباله ی حرف را نمی گرفتم چرا که تمایلی از طرف گوگوش آن روزها نمی دیدم.ر
*
تا این که یک روز در حالی که مشیت با داریوش حرف می زد، تلفن را به من داد و من با داریوش سلام و احوالپرسی کردم و در باره ی اوضاع موزیک حرف زدیم و خداحافظی کردیم. تا چند ماه بعد، مشیت با من دوباره با یک دیدار مشترک با داریوش گفت و این که با هم به منزل داریوش برویم. من چون با داریوش از نزدیک برخوردی نداشتم و در ضمن رفت و آمدی میان ما نبود، راستش خجالت کشیدم بدون مقدمه به چنین دعوتی جواب بدهم تا این که خود داریوش لطف کرد و به تلفن دستی من زنگ زد و مرا دعوت کرد.ر
*
چنین دعوتی از سوی یک هنرمند پیش کسوت برایم جالب بود، با مهر پذیرفتم . وقتی به دیدارش رفتم همه ی آن چه که در باره ی داریوش در ذهن خود داشتم، به هم ریخت چون انگار با یک داریوش کاملن متفاوت رو به رو شدم. دیدم داریوش به کلی با آن چه در این هیجده سال به من گفته بودند، تفاوت دارد. او را یک انسان دیگر در یک عالم دیگر، بسیار مثبت، خوش قلب و دور اندیش و هنرمندی واقعن مسئول دیدم.ر
*
دیدار خوبی بود، کلی با هم حرف زدیم و من با نگاهی دیگر نسبت به داریوش، دست اش را به عنوان خداحافظی فشردم. مدتی گذشت تا من تمایل داریوش را برای برنامه های مشترک با گوگوش احساس کردم، این که با هم کنسرت هایی برگزار کنند. با توجه به این که مشکلاتی در این راه وجود دارد، حل شود، من پیشنهاد دادم مسلمن چنین برنامه ی مشترکی نیاز به همکاری و حمایت اقشار مختلف جامعه، رسانه ها و هنرمندان دارد، حمایتی همه جانبه.ر
*
در این دیدارها مشیت هم حضور داشت و قرار ملاقات های بعدی را هم گذاشتیم. در فاصله ی بین این دیدارها، من طرحی را آماده کردم که این طرح حاوی مسائل انسانی بود ، این که اگر قرار باشد چنین کنسرت های مشترکی اجرا شود، نگاه ما باید ابتدا به جامعه ی هنری باشد، کوشش برای بالا بردن ارزش های جامعه ی هنری. مثلن باید از حسن شماعی زاده، مارتیک، شهرام شب پره، حتا داوود بهبودی که آهنگی برای داریوش ساخته، دعوت شود که روی صحنه بیایند و سهمی داشته باشند. باید اسپانسرهای بزرگ گرفته شود و بخش بزرگی از درآمد این کنسرت ها برای خریداری ساختمانی برای خانه ی هنرمندان اختصاص یابد.
ر
*
*
در تمامی مدتی که من در این باره حرف می زدم، یک بار هم به خودم اشاره نکردم، من حتا طرح تهیه ی یک آلبوم مشترک با گوگوش و داریوش را پیشنهاد کردم که چند آهنگ گوگوش، چند آهنگ داریوش و در ضمن چند آهنگ دوصدایی بخوانند. حرف خانه ی هنرمندان را زدم، چون گوگوش از اولین سالی که وارد امریکا شد، همیشه آرزوی بزرگ اش این بود که خانه ی هنرمندان مقیم خارج را بنیان بگذارد و چه بهتر که با هنرمندی چون داریوش و همه ی آن هایی که سال ها با او همکاری کرده اند، این گام بزرگ را بردارد.ر
*
برای آن آلبوم هم پیشنهاد دادم که من آهنگی نسازم، بلکه از هنرمندان باسابقه و یا حتا جوان دیگراستفاده شود مگر آن که خودشان بخواهند آهنگ های مرا بخوانند.ر
*
برای من، گوگوش و داریوش و هنرمندان زحمتکش و با سابقه مطرح بود، برای من جامعه ی هنری و یک امید بزرگ برای آینده ی هنرمندان زحمتکش مطرح بود که داریوش عزیز هم پذیرفت، خیلی هم استقبال کرد. همین ها بود که دیدگاه مرا نسبت به داریوش عوض کرد که چه قدر به سرنوشت هنرمندان و همکاران قدیمی و جوان ترها اهمیت می دهد.ر
*
در همان حال مثل یک برادر کوچک از داریوش خواهش کردم با توجه به این که من در طی سال های گذشته به اندازه ی کافی اذیت شده ام، من در این میان اذیت نشوم و صدمه نبینم که داریوش با من دست برادری داد و گفت ما مثل دو برادر هستیم و قول داد که هرگز در این مسیر اذیتی نخواهی شد و مسلمن تا زمانی که داریوش عزیز، متعهد به برادری خود باشد که می دانم که هست، من از همه ی وجودم مایه می گذارم.ر
*
در تمام این مدت، من و داریوش با هم دیدار داشتیم و مشیت هم دائمن حضور داشت و فقط در جلسه ی آخر یکی از دست اندرکاران هنری، شاهد رفت و آمد من با داریوش شد و گرنه همه چیز در خفا می ماند تا روزی که به نتیجه برسد و اعلام شود. ولی بعد فهمیدیم دیوار گوش دارد.
ر
*
*
در این مدت، من گوگوش را در جریان همه ی حرف ها و دیدارهایم با داریوش گذاشتم و خوشبختانه هیچ چیز پنهان از گوگوش عزیز نبود و هیچ گونه عکس العملی هم در این مورد نشان نداد و نه تایید و نه تکذیب کرد. اصولن گوگوش بعد از ماجراهای چند ساله ی اخیر، به هر پیشنهادی که دریافت می کند، صبورانه فکر می کند و بعد جواب می دهد. اصولن من در طی این پنج سال گذشته، هیچ گاه چیزی را از گوگوش پنهان نکردم.ر
*
در طی پنج سال گذشته، من و گوگوش با حرف ها و شایعات زیادی همراه بودیم ولی خوش حالم که گوگوش همیشه بخش جداناشدنی خانواده ی من، و من بخش جداناشدنی خانواده ی گوگوش بودم.
ر
*
*
بیست و یکم شهریور ماه 1387 خورشیدی
*
*